وقتی صدای هجرت می آید

آبها یخ می زنند

و سه بوسه بر پنجره می ماند.

در امتداد این کلیشه های روزمره

تنها چشمان تو خیس می شوند 

و شانه های من

 

من بازگشت را تجربه کرده ام 

و می دانم تو تمام این لحظه ها را نزیسته ای

من رفتن را تجربه کرده ام

و می دانم که نزیسته ام.

 

/ 0 نظر / 7 بازدید