سهم من از نگاهت


لغتهایی ست که درز می کند از چشمانت


و می نشیند روی دستانم


من زل می زنم بهشان


ساکت


و دور از نگاهت همشان را سر می کشم


 

گفتی چونی؟


گفتم بر سر باد نعره می زنم


که همه چیز را بر هم زد


و لغتهایت را برد


گفتی لغتی که بیرون بیاد و "تو" نباشد باید برود


و من لام را مزه می کردم هنوز


مثل لبهایت


 

گفتی کجایی؟


گفتم این جا، کنار تو


گفتی: این تمام می شود،


و من ب را می بوییدم


مثل بودنت


 

گفتی چشمانت را ببند


بستم


گفتی ببین


و من سین را دیدم

 

 

 

مثل نام تو....

 

My share of your eyes
are words that pass through your eyes
and sit on my hand
I stare at them 
Silent
and I swallow them when you are not looking

?You said: how are you
I said: I’m yelling at the wind that destroys everything
.and carries your words
You said: Words that come out and don’t mean “YOU”, should go away
I was tasting the “L” of your lips
?You said: Where are you
.I said: Here, beside you
...You said: This will end
I was tasting the “B” of your being
!You said: Close your eyes
...I did
!You said: Look
.and I saw the “S” of your name

/ 2 نظر / 8 بازدید
گیسوی باران

به خود می پیچم و میبالم که ما عشق را نفس میکشبم و میدانیم معاشقه را، نه دیوانه بازیهایی که این و آن فکر می کنند، بلکه چشم های خمار و بوسه های گره خورده را... [ماچ]

گیسوی باران

بگذار به خاطره جهان سپرده باشیم خواه بخوانندش یا نه ! تنها ثبت شدیم روزی که آغوش هایمان برای هم دلتنگ بود نگاه را تیری در ظلمت می دانستند و تو که مرا دوست داشتی آسمان به لرزه در می آمد ... تو برای من حرام بودی اما .... من پیشتر از این ها ایمانم را باد برده بود بر سر زمینی که تو کشتش داده بودی من کافرانه تو را پرستیدم حالا که قرار است در شرق بنفشه به خاک سپرده شوم ... با الهامی از شرق بنفشه از شهریار مندنی پور که خوانده ای و اگر نه, قطعا این جمله را به یاد داری..."می‌روم زیر خاک، که هزار سال دیگر برسم به دست آدمی که بدون ترس بتواند بگوید دوستت دارم"